فلسفه اخلاق کانت (2)

امر مطلق ( CATEGORICAL IMPERATIVE)

 کانت گاهی مفهوم امر مطلق را در معنای اوامر اخلاقی مطلق خاصی به کار می برد، نظیر « باید راستگو باشید » یا « باید به عهد خود وفا کنید. » علاوه بر این گاهی نیز کانت این مفهوم را در معنای یگانه اصل پایه اخلاق استعمال می کند ـ اصلی که این اوامر جزئی از آن استخراج می شوند. 
1.    صورت اول امر مطلق: ( اصل سازگاری درونی ـ کلیت پذیری یا تعمیم پذیری)
 تنها بر اساس ضابطه ای عمل کن که به موجب آن در عین حال بتوانی اراده کنی آن ضابطه قانونی جهان گستر شود.
این امر  اصل پایۀ اخلاق کانت به شمار می آید. پای بندی کانت به چنین اصلی است که از او قانون پرستی اخلاقی می سازد. امر مطلق، پروای نتایج اعمال یا خیر را ندارد. به این ترنیب موضع کانت گذشته از این که صبغه قانون پرستانه دارد، نانتیجه گرا و تکلیف نگر نیز است.

    
ادامه نوشته

نظریه­ های حسن و قبح(2)


نظریه ­هایی را که می­گویند حسن و قبح (یا داوری­های اخلاقی تجویزی) صرفاً بر مبنای خیر (یا داوری­های ارزشی) استوار است می­توان به شرح زیر تعریف کرد:

نظریه ­های اخلاقی ارزش نگر(axiological) و تکلیف نگر(deontological)

1.      نظریه­های ارزش­نگر

 می­گویند ارزشگذاری مقدم است و داوری­های اخلاقی به داوری­های ارزشی وابسته­اند؛

2.      نظریه­های تکلیف­نگر

 بر این رأی استوارند که تجویز مقدم است و داوری­های اخلاقی جزئاً یا کلاً مستقل از ارزشگذاری­ها است.  

مثلاً نظریه­ای فرا اخلاقی دایر بر این که  “درست” یعنی “آنچه مورد تأیید جامعه من است”، نظریه­ای است تکلیف­نگر، زیرا اصلاً به ارزش یا خیر اشاره­ای نمی­کند.

نظریه­ای که می­گوید “درست” یعنی “آنچه بزرگ­ترین خیر را برای جامعه من به بار می­آورد”، نظریه­ای ارزش­نگر است، زیرا درست را برحسب خیر تعریف می­کند.


ادامه نوشته

رشد اخلاقي

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دین پژوهی ایران(دیپنا)
رشد اخلاقي
اووِن فلاناگان(Owen Flanagan)

مفهوم رشد اخلاقي ريشه در تصوير افلاطونيِ صعود از اعماق تاريك غار به  سوي مشاهدۀ نخستين و خيره كنندۀ صورت خير دارد. اين مفهوم از نظریه هاي رشد ژان پياژه متأثر است، لارنس كُلبرگ(Lawrence Kohlberg) سلسله مراحلي را مطرح كرد كه با دو مرحله از خودگروي آغاز مي شود، و در پي آنها مراحلي از سنت گرايي، قراردادگرايي، نتيجه گرايي را مي آورد و در نهايت كانت گروي را كه بر نقش قواعد كلي تأكيد مي ورزد به دست می دهد. با اين وجود آثار تجربي جديد از نظریه مرحله اخلاق حمايت نمي كنند. به نظر مي رسد شكل يكپارچه اي از تفكر كه قابل اطلاق بر كليه مسائل صرفاً اخلاقي باشد وجود ندارد.


ادامه نوشته