واقع­ گرایی اخلاقیmoral-realism) )

واقع گرایی اخلاقی، دیدگاهی است که به وجود امور واقعی که اعمال و اشیاء در رابطه با آنها، درست یا غلط، و خوب یا بد می شوند، معتقد است.[i]

سه مفهوم صدق، باور و واقعیت در واقع گرایی اخلاقی نقش دارند. مفهوم صدق به باور مرتبط است. هدف باور صدق است و در صورتی باور صادق است که به آن هدف برخورد کند، وگرنه کاذب است. درستی و نادرستی باور به چیزی مستقل از آنها بستگی دارد؛ یعنی واقعیت: نحوه­ای که چیزها هستند، نحوه وجود جهان. این دیدگاه را که از احساس(کشف) درباره اخلاق سرچشمه می­گیرد می­توان واقع­گرایی اخلاقی نامید. این دیدگاه قایل است که صفات اخلاقی، صفات اصیل و حقیقی چیزها یا کارها هستند.[ii]

از آنجا که سه مفهوم صدق، باور و واقعیت به شدت به هم وابسته­اند، انکار صدق اخلاقی، ناواقع­گرایی را به همراه دارد؛ دیدگاهی که می­گوید هیچ واقعیت اخلاقی وجود ندارد. همچنین انکار صدق و حقیقت اخلاقی متضمن این است که اعتقادات اخلاقی، شأن باور را ندارند. زیرا باور داشتن به چیزی؛ یعنی باور به این که آن چیز صادق است. [اما بنابر ناواقع­گرایی] چیزی در جهان وجود ندارد که مطابقت و عدم مطابقت با آن، سبب صدق و کذب عقاید اخلاقی شود. این تفسیر از دیدگاه ناواقع­گرایی، ما را جاعل ارزش­ها می­داند.[iii]

واقع­گرایان اخلاقی تفکیک بین واقعیت و ارزش را انکار می­کنند. از دید واقع­گرایان، عقیده اخلاقی باوری است مانند هر باور دیگر که نحوه وجود چیزها در جهان، صدق و کذب آن را معین می­سازد. واقع­گرایان اخلاقی با انکار تفکیک بین واقعیت و ارزش، تمایزهای دیگر مانند تمایز بین باور و نگرش، و تمایز بین معنای توصیفی و ارزشی را رد می­کنند.[iv]

خطوط کلی واقع ­گرایی اخلاقی

تعیین دقیق حدود و مرزهای واقع گرایی، تا حدی اختلافی است. واقع گرایی کامل و تمام عیار، مجموعه ای از سه فرض متفاوت است. فرض اول آن است که موضوع اخلاقی و واقعیتی که اخلاقی با آن سروکار دارد، واقعیتی کاملاً متمایز است. البته واقع گرایان در اینکه آیا این تمایز تمایز و خاص بودن واقعیت اخلاقی، با طبیعی دانستن آنها سازگار است یا نه، اختلاف دارند. فرض دوم، فرض وجودشناختی است و بر اساس آن، واقع های اخلاقی امور عینی هستند که از هر گونه باوری که ما درباره آنها داریم کاملاً مستقل اند؛ درستی یک عمل، بر اساس اعتقاد من یا هر کس دیگر و یا حتی توافق همگانی، تعیین نمی گردد. فرض سوم، فرضی معرفت شناختی است و آن اینکه شناخت اخلاقی امکان پذیر است و ما می توانیم باورهایی اخلاقی داشته، آنها را موجّه نماییم. اگرچه همیشه به باورهای صادق نمی رسیم و امکان خطا در تعیین صدق و کذب وجود دارد، ولی صدق باورهای اخلاقی امکان پذیر است.[v]

بیان دقیق سه فرض واقع گرایانه به این صورت است:

1. به نظر می رسد اندیشه های اخلاقی، موضوعات خاص دارند که با موضوعات علم و تحقیق تجربی متفاوت است.

2. به نظر می رسد احکام اخلاقی، تلاشی برای تعیین امری واقعی است که از افکار و اعتقادات ما مستقل است. واقعیت یک چیز است و آنچه ما درباره آن فکر می کنیم، چیز دیگر.

3. داوری های اخلاقی به نظر کسی که به آنها حکم می کند، خطاپذیر است. دو فرض دوم را می توان مفروضاتی پدیدارشناسانه دانست. توسل به پدیدارشناسی، یکی از جنبه های مهم نظریه واقع گرایی است.[vi]

مدعای واقع گرایان آن است که واقعیت اخلاقی (ارزش اخلاقی) ما «مستقل» است (به بیان دیگر، جهان خارج ملاک مستقلی است که صدق باورهای ما بستگی به مطابقت با آن دارد. واقعیت و هر چیز واقعی مستقل از ذهن ماست). اما با توجه به آنکه واقعیت های اخلاقی در هر حال به افراد و به اعمال آنها مربوط بوده، نمی تواند به طور کامل از ما مستقل باشد، این قید «استقلال» به چه معناست؟ می توان گفت که در واقع گرایی، دو نوع استقلال از هم تفکیک نشدنی است؛ «استقلال از ادراک انسان» و «استقلال از واکنش های عاطفی او». نوع اول استقلال، مدعای دقیق واقع گرایی اخلاقی است. واقع گرایی معتقد است که واقعیت، چیزی مستقل از ادراک انسان است؛ یعنی واقعیت آن چیزی است که در جهان است و منتظر رویارویی است، خواه ما آن را تجربه کنیم یا تجربه نکنیم.[vii] اما استقلال از واکنش های عاطفی، قیدی است که واقعیت های اخلاقی را عینی می سازد. اگرچه عینیت، یکی از مفروضات واقع گرایی تمام عیاری بود که مطرح گردید، ولی نوعی واقع گراییِ حداقل گرایانه وجود دارد که تمام مدعای آن، صدق پذیری احکام اخلاقی است. با پذیرش این نوع واقع گرایی، اگرچه حیطه واقع گرایی بسیار گسترده می شود، اما چون در این دیدگاه، عینیت احکام اخلاقی منظور نمی شود، می توان به نوعی میان واقع گرا بودن و عینیت گرا بودن تفکیک قائل شد. اگر یک دیدگاه واقع گرا، صدق احکام اخلاقی را بر اساس معیاری عینی تعیین نماید، عینیت گرا نیز هست. بر اساس تعریف اخیر واقع گرایی، تعیین دقیق دیدگاه های وجود شناختیِ نظریه های مختلف، به تعیین موقعیت آنها در طیف واقع گرایی اخلاقی و اینکه آیا به واقع گرایی کامل معتقدند یا به نوعی واقع گرایی ساده و تخفیف یافته وابسته است. در هر حال، در قالب هر تعریفی از واقع گرایی نیز می توان میان اقتضائات واقع گرایی و عینیت گرایی تمایز قائل شد و آنها را جداگانه بررسی کرد.[viii]

گفتیم که واقع گرایان، ارزش های اخلاقی را بخشی از اجزای جهان می دانند و در مقابل، غیر واقع گرایان از پذیرش این مسئله ابا دارند. افزون بر این، واقع گرایان به شیوه ای که جهان خود را بر ما آشکار می سازد؛ یعنی همان پدیدارشناسی، اعتماد کامل می کنند. اما غیر واقع گرایان معتقدند که هر جنبه از تجربه، تجربه واقعیت نیست. آنها تجربه را از دو عنصر مرکب می دانند: عنصری که جهان واقع به تجربه بخشیده، و عنصری که ما انسان ها صاحب تجربه به آن بخشیده ایم. پس اگر تجربه، کیفیاتی متفاوت از کیفیاتی که در نظریه های علمی وجود دارد به ما ارائه می کند، این کیفیات صرفاً به شدن ظاهری تجربه مربوط است، نه اجزائی از جهان.[ix]

به طور کلی، اختلاف میان واقع گرایان و غیر واقع گرایان، در تفکیکی ریشه دارد که غیر واقع گرایان میان واقعیت یا «بود» و ظاهر یا «نمود» برقرار می سازند. واقع گرایان در مقابل این تفکیک دو راه دارند: یکی آنکه با پذیرش این شیوه تمایز، ادعا کنند که ارزش ها در طرف «بود» قرار دارند. راه دیگر آن است که از اساس چنین شیوه تمایزی را انکار نمایند. واقع گرایان، راه دوم را می پذیرند.[x]

--------------------------------------

 برای آشنایی بیشتر از منابع فارسی و انگلیسی درباره واقع گرایی اخلاق به این آدرس مراجعه نمایید:http://harahmati.blogfa.com/post-54.aspx

[i] . برنارد ویلیامز، فلسفه اخلاق، ترجمه و تعلیقات: زهرا جلالی ، ص 133.

[ii] . دیوید مک ناوتن، بصیرت اخلاقی، ترجمه محمود فتحعلی ، ص 25.

[iii] .همان، ص 26.

[iv] . همان، ص 75.

[v]. برنارد ویلیامز، همان.

[vi] . همان، صص 134 – 133.

[vii] . دیوید مک ناوتن، پیشین، صص 158 – 157.

[viii] . برنارد ویلیامز، پیشین، ص 135.

[ix] . دیوید مک ناوتن، پیشین، ص 60.

[x] . برنارد ویلیامز، پیشین، ص 135.
-------------------
مطالب مرتبط:

فرااخلاق (1): پرسش­ های فرا اخلاقی

فرااخلاق (2): نظريات فرااخلاق

فرااخلاق (3): اخلاق – جعل یا کشف؟

فرااخلاق (4): خطوط کلی غیر شناخت گرایی اخلاقی