فرااخلاق (3): اخلاق – جعل یا کشف؟
اخلاق – جعل یا کشف
ما تا حدودی دارای دو احساس متضاد
از زندگی اخلاقی هستیم که آیا باید اندیشه اخلاقی را خالق یا جاعل ارزش ها تصور
کنیم یا بر عکس کاشف و معرف ارزش هایی بدانیم که مستقل از ما موجودند؟

کشف(discover): این احساس که ما باید کشف کنیم که کدامیک از ارزش های اخلاقی صحیح اند، نه آنکه آنها را اختراع و جعل کنیم، به طور طبیعی به این دیدگاه می انجامد که حقایق اخلاقی وجود دارند . حقیقت اخلاقی چیزی است که از تصمیمات ما، هر چه باشند، مستقل است.
جعل(invention): این احساس که ارزش ها محصول انتخاب های ما هستند، به طور طبیعی به این دیدگاه می انجامد که هیچ حقیقت اخلاقی وجود ندارد که بتواند معین کند که کدام نظام سازگار اخلاقی، نظام صحیح است.
واقع گرایی اخلاقی(moral-realism)
مفاهیم صدق، باور و واقعیت:
مفهوم صدق به باور مرتبط است. هدف
باور صدق است و در صورتی باور صادق است که به آن هدف برخورد کند، وگرنه کاذب است.
درستی و نادرستی باور به چیزی مستقل از آنها بستگی دارد؛ یعنی واقعیت: نحوه ای که
چیزها هستند، نحوه وجود جهان. این دیدگاه را که از احساس(کشف) درباره اخلاق سرچشمه
می گیرد می توان واقع گرایی اخلاقی نامید. این دیدگاه قایل است که صفات اخلاقی، صفات
اصیل و حقیقی چیزها یا کارها هستند.
از آنجا که سه مفهوم صدق، باور و
واقعیت به شدت به هم وابسته اند، انکار صدق اخلاقی، غیرواقع گرایی را به همراه
دارد. دیدگاهی که می گوید هیچ واقعیت اخلاقی وجود ندارد. همچنین انکار صدق و حقیقت
اخلاقی متضمن این است که اعتقادات اخلاقی، شأن باور را ندارند. زیرا باور داشتن به
چیزی؛ یعنی باور به اینکه آن چیز صادق است. { اما بنابر ناواقع گرایی } چیزی در
جهان وجود ندارد که مطابقت و عدم مطابقت با آن، سبب صدق و کذب عقاید اخلاقی شود.
این تفسیر از دیدگاه غیر واقع گرایی ما را جاعل ارزش ها می داند.
غیر شناخت گرایی اخلاقی (non cognitivism)
وجود حالتی شناختی و خاص نظیر باور یا شک یا علم
به چیزی، ظاهراً ارتباطی ضروری با احساس ندارد.
غیر واقع گرایان اخلاقی بر ارتباط
میان احساسات و عقاید اخلاقی ما تأکید می کنند و می گویند ما تعهدات اخلاقی را
چیزی شبیه احساسات یا عواطف بدانیم.
واقع گرایان اخلاقی دیدگاهای
اخلاقی را شناختاری محض می دانند. دیدگاهای اخلاقی صرفاً باورهایی درباره نحوه
وجود جهان اند. غیرواقع گرا ادعا می کند که آنچه دیدگاه های اخلاقی را متمایز می
کند، اشتمال آنها بر عنصری غیر شناختاری؛ یعنی عنصری از جنبه احساسی یا عاطفی
طبیعت ماست. بنابرین می توانیم چنین موضعی را " غیر شناخت گرایی "
اخلاقی بنامیم. چون غیرشناخت گرایان دیدگاه اخلاقی را باورهایی درباره امور واقعی
نمی دانند، واژه " نگرش"(attitude) را به جای آن می نهند.
پذیرش یک نگرش، باور پیدا کردن به
امور واقع نیست، بلکه ارزیابی آن امور است. نگرش می تواند منفی یا مثبت باشند.
واژه هایی مانند ( صواب و خطا، خوب و بد ) ما را قادر می سازند تا نگرشی مساعد و
نامساعد را نسبت به آنچه آن را ارزیابی می کنیم، بیان نماییم.
غیر شناخت گرایان تفکر ارزشی را
عموماً و تجربه اخلاقی را خصوصاً، دارای دو جنبه کاملاً متمایز می دانند:
نخست، ما دربارۀ آنچه فکر می کنیم
که اموری واقعی هستند، باورهای داریم.
دوم، ما به طور ذاتی یا اکتسابی به
گونه ای هستیم که نسبت به چنین رفتاری واکنش منفی یا اکراه نشان می دهیم. این
واکنش نشان دهنده اثر احساسات ما و نشان دهنده چیزی مربوط به ماست، اما نشان دهنده
چیزی درباره جهان نیست.( بنابرین ممکن است مردم در باور با هم موافق، اما در نگرش
اخلاقی( ارزش گذاری) مخالف باشند. )
به بیان دیگر غیر شناخت گرایان چون
منکر وجود واقعیتی اخلاقی و قابل شناخت برای ما هستند، معتقدند که تجربۀ اخلاقی
نمی تواند صرفاً شناختاری باشد، بلکه متضمن عنصری غیرشناختاری باشد.
نظریه غیرشناخت گرایی به قلمرویی
از زندگی قائل است که احساس و عواطف در آن اهمیت خود را یافته و به کمال می رسند.
در باب مسائل واقعی، احساس ما مهم نیست، بلکه مهم چیزی است که شواهد عقلی بر حقیقی
بودنش گواهی می دهد.
نظریه غیرشناخت گرایی ما را دعوت
می کندتا بیرون ار تعهدات ارزشی خود بایستیم و بگوییم که هیچ چیز ارزش ذاتی ندارد،
زیرا ارزش ها بخشی از جهان واقع نیستند، بلکه مخلوق یا مجعول ما هستند.
اگزیستانسیالیست ها مانند غیرشناخت
گرایان، منکر وجود ارزش عینی اند و معتقدند که در هر لحظه و نو به نو، هر یک از ما
مسئول انتخاب چگونه زندگی کردن خویش است.
بنابرین واقع گرایان دیدگاه اخلاقی
را باورهایی درباره نحوۀ وجود جهان می دانند، غیر شناخت گرایان آن ها را طرز تلقی
انسان نسبت به امور واقع تصور می کند.
کانت با غیرشناخت گرایان در این
نکته هم عقیده است که ادعاهای مربوط به آنچه ما باید انجام دهیم، مربوط به نحوه
وجود چیزها نیستند و به واسطه نحوه وجود جهان نمی توانند صادق یا کاذب باشند. اما
در این اعتقاد که عقل کاملاً مستقل از خواسته ها و آرزوهای ما مستلزم انجام دادن
یا ندادن برخی افعال است با غیر شناخت گرایان مخالف است. به اعتقاد او آنچه ما
باید انجام دهیم مستقل است از آنچه ما مایلیم انجام دهیم.
واقع گرایان اخلاقی با کانت
موافقند که باید استلزامات اخلاقی را مستقل از خواسته هایمان، بپذیریم و اجرا کنیم.
» (Richard werner)ريچارد ورنر« ، و «ديويد برينك»( david brink)
سه شاخه از فلسفه اخلاق:
اخلاق عملی که به بررسی مسائل اخلاقی خاص می
پردازد مثل اینکه آیا اصلاً سقط جنین به لحاظ اخلاقی قابل قبول است؟ ساختار جامعه
کاملاً عادلانه چگونه است؟
نظریه اخلاقی که تلاشی است برای
بسط نظریه ای اخلاقی، که ارائه کننده روشی عام است برای پاسخ گویی به مسائل اخلاقی
خاص که در اخلاق عملی به وجود می آید.
شاخه سوم، سؤالاتی درباره ماهیت و
شأن تفکر اخلاقی است، مثل اینکه آیا حقیقتی اخلاقی وجود دارد؟..این تفکر در باب
شأن اندیشۀ اخلاقی گاهی فرااخلاق نامیده می شود.......
------------------
برگرفته از:
کتاب «بصیرت اخلاقی» / «نگاه اخلاقی، درآمدی به فلسفه اخلاق»
منابع براي مطالعه بيشتر:
کتاب «فلسفۀ اخلاق» نوشتۀ ویلیام کی. فرانکنا
کتاب «مبانی فلسفه اخلاق» نوشته رابرت ال. هولمز
کتاب «فلسفه اخلاق» ویراسته پل ادواردز
فلسفه اخلاق، برنارد ويليامز، ترجمه زهرا جلالي، قم ، دفتر نشر معارف، .1383 ؛
حسینی سید اکبر ، واقع گرایی اخلاقی در نیمه دوم قرن بیستم، قم، اتشارات مؤسسه آوزشی و پژوهشی اما خمینی، 1383
------------------------
مطالب مرتبط: