كتاب اخلاق و نامتناهي؛ گفتوگوهاي امانوئل لويناس با فيليپ نمو

اخلاق و نامتناهي
كتاب اخلاق و نامتناهي؛ گفتوگوهاي امانوئل لويناس با فيليپ نمو، ترجمۀ مراد فرهادپور/صالح نجفي (از مجوعه كتابهاي كوچك) توسط انتشارات فرهنگ صبا به سال 1387 به بازار نشر راه يافت. اين كتاب ترجمهاي است از:
Ethics and Infinity: conversation of Emmanuel Levinas with Pilipppe Nemo
يادداشت مترجمان
ايمانوئل لويناس (1906 - 1995) فيلسوف فرانسوي متولد ليتواني است. تفكر او از دو خاستگاه متفاوت سرچشمه ميگيرد. از طرفي، مديون فلسفۀ گفتوشنوديِ يهودي است (فرانتس روزنتسوايگ و تا حدي كمتر مارتين بوبر) و از طرف ديگر وامدار پديدارشناسي است (هم هوسرل، كه لويناس نخستين شارح وي در دهۀ 1930 بود، و هايدگر). وجود و موجودات (1947) و زمان و ديگري (1948) حاوي توصيفهايي بكر و بديع از مضمونهايي چون لحظه يا آن (instant)، زمان، مرگ، ساحت زنانه و باروري (fecundity) بودند كه او را تا مرزهاي پديدارشناسي و به ادعاي خودش به آن سوي مرزهاي هستيشناسي كشاندند. و اين تحليلها بعدها بسط و تفصيل يافتند، يعني هنگامي كه در تماميت و نامتناهي (1961)، در قالب شرحي بر امكانپذيري اخلاق، كلي واحد را تشكيل دادند. رابطۀ چهره به چهره با ديگري، رابطه با برونسويي كه تن به مضمونپردازي نميدهد، پرده از حالتِ خنثاي فلسفۀ گذشته برميداشت. لويناس در ماسواي وجود يا فراسوي ذات (1972) درصدد برآمد اين «فراسوي هستيشناسي» را به زباني بازگويد كه كمترين وام را به سنت هستيشناسي داشته باشد. اين در عين حال لويناس را بدان سوق ميداد تا تفسيري از زبان به مثابۀ خطايي به ديگري بهدست دهد – زبان نه بهمثابۀ «گفته» بلكه در مقامِ «گفتن». لويناس در كنار متنهاي فلسفياش، شماري «نوشتههاي اعترافگونه» در باب مسائل دين يهود، و به ويژه تفاسير تلمود، دارد.
اخلاق و نامتناهي متن پيادهشدۀ گفتوگوهايي است كه در فوريه و مارس 1981 از راديو فرهنگ فرانسه پخش شدند. ده گفتوگوي مزبور مسير تحول تفكر لويناس را از دوران دانشجويي تا واپسين مقالهها و كتابهايش در دهۀ 1970 به تصوير ميكشند. لويناس دوست بلانشو و شاگرد استادان نامداري چون برگسون، ژان وال و گابريل مارسل بود. لويناس فيلسوف اخلاق است و به گفتۀ فيليپ نمو يگانه اخلاقگراي متفكر معاصر .
به نظر لويناس، فلسفه از همان روزگار طفوليت خويش مبتلا به حساسيتي علاجناپذير بوده: هراس از غيري كه غير ميماند. بدين ترتيب، فلسفه همواره كوشيده ديگري را به نحوي از انحاء به چيزي دريافتني و فراچنگ گرفتني مؤول كند، از وجود و ذات گرفته تا ديگر مقولات فيزيكي. ليكن، بهرغم لويناس، پرسش راستين آدمي چيزي ماسواي وجود و فراسوي ذات است و ساختار بنياديِ سوژه بودن انسان همانا قرار گرفتن در معرض ديگري است. لويناس ميكوشد فلسفه را مهياي مواجهه با چيزي كند كه همواره سركوبش ميكرده است. بهزعم او نبايد در پي شناخت غير و فروكاستن غيريتش برآييم: بايد بپذيريم كه ديگري را نميشناسيم، و نميتوانيم و نميبايد بشناسيم.
«ايمانوئل لويناس پديدارشناسي هوسرل، هستيشناسي بنيادين هايدگر و كتاب مقدس را در تفكر فلسفي خويش گردهم ميآورد. گرچه هايدگر رابطۀ ما با وجود و نه با ديگران را «نسبت بنيادين» مينامد، لويناس با تكيه بر منظر اخلاقيِ ملهم از كتاب مقدس و نقد كل سنت تفكر متافيزيكي، اخلاق و نه هستيشناسي را معادل با فلسفۀ اولي ميداند و مسئوليت نامحدود در قبال ديگري را يگانه راه برگذشتن از انزواي وجود ميشمارد.» فيگارو
فهرست مطالب
درآمدي بر فلسفۀ ايمانوئل لويناس/ريچارد اِي. كوهن
يك: كتاب مقدس و فلسفه
دو:هايدگر
سه: «وجود دارد»
چهار« انزواي وجود
پنج: مهر پدري - فرزندي و عشق
شش: آزادي و اختفاء
هفت: چهره
هشت: مسئوليت در قبال ديگري
نه:شكوه شهادت
ده: سختي فلسفه و تسلاهاي دين.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۱ ساعت 23:31 توسط عباس مهدوی
|