شانس اخلاقی
ديپنا: شانس اخلاقی
دنیل استیتمن1
برگردان: عباس مهدوي
اصطلاح
شانس اخلاقی2 در سال 1976 توسط برنارد ویلیامز3 طرح شد تا
ناقل این ایده باشد كه حالات اخلاقی4، تا حد زیادی، در ظرف شانس محقق
می شوند. به عنوان نمونه، این كه باب با رذیلت رشد می كند و تام با
فضیلت رشد می كند تا حد زیادی وابسته به شرایط خانوادگی و پس زمینۀ تعلیم و تربیتی
متفاوت آن دو است. به دنبال ویلیامز، توماس ناگل5، حوزۀ شانس اخلاقی را
بسط و گسترش داد. موضعی كه توسط آن دو اتخاذ شد درست در مقابل این دیدگاه پر
طرفدارِ6 متأثر از كانت است كه ما اخلاقاً تنها برای آنچه كه تحت
نظارت و اختيار ما است مسؤولیم، از این رو آن مسؤولیت اخلاقی، موضوع شانس اخلاقی
نیست. این ایده چنان در مفهوم مدرن ما از اخلاق، شدیداً مستحكم شده است كه طرد آن
مستلزم بازاندیشی و اصلاح اساسی ترین مفاهیم اخلاق است. برخی معتقدند كه پارادوكس
شانس اخلاقی، دلیل محكمی برای كنار گذاشتن نظریه های اخلاقی سنتی به دست می دهد، و
از اخلاق فضیلت، دفاع می كند.